به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه در مشهد، آیتالله سیداحمد علمالهدی، نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی، طبق روال سالهای گذشته، در سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(سلاماللهعلیها)، در روضه خانگی مرحوم استاد مؤید، با حضور مداحان، شاعران و ارادتمندان اهلبیت(علیهمالسلام) حضور یافت و به ایراد سخن پرداخت.
وی در آغاز سخنان خود، با قرائت فرازهایی در سوگ حضرت صدیقه طاهره(سلاماللهعلیها)، به تبیین مظلومیت آن حضرت پرداخت و با اشاره به سالروز شهادت جانگداز ایشان، اظهار داشت: روز شهادت جانگداز صدیقه اطهر(علیهاالسلام)، بر حسب روایت مرحوم علامه مجلسی است و آنچه در ذهنها و اندیشههای ولایی شما برادران، خواهران و عزیزان متبلور است، در مورد مظلومیت صدیقه اطهر(علیهاالسلام)، این نکته است که چرا این مظلومیت با عدم استقبال مردم روبهرو شد؟
مظلومیت حضرت زهرا(سلاماللهعلیها) و بیتفاوتی مردم
آیتالله علمالهدی با بیان اینکه مظلومیت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) و حضرت صدیقه اطهر(سلاماللهعلیها) تنها به هتک حرمت و جسارت به آن حضرت محدود نمیشود، تصریح کرد: مقداری از مظلومیت مربوط به هتک حرمت، جسارت و اهانتی است که نسبت به صدیقه اطهر(علیهاالسلام) صورت گرفت، اما اصل مظلومیت تنها این هتک حرمت نبود، بلکه آن زمینهای بود که برای هتک حرمت به ساحت مقدس صدیقه اطهر به وجود آمد و آن زمینه این بود که مردم در مقابل قضیه بیتفاوت بودند و عکسالعملی در این هتک حرمت آن روز از خودشان نشان ندادند.
وی با اشاره به اینکه ظاهر حادثه این بود که اقدام از سوی اقلیتی صورت گرفت، افزود: اکثریت زمینهساز جسارت و جنایت این اقلیت بود؛ چون اکثریت در مقابل این حادثه که کیان پیغمبر اکرم در معرض خطر قرار گرفت، بیتفاوت بودند.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی با اشاره به مجاهدتهای مسلمانان در دوران پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله)، اظهار داشت: مردمی که سالها در رکاب پیغمبر شمشیر زده بودند، آن روز در خانههای مدینه بودند. وقتی شما میگشتید، هر خانهای یا خانه شهید بود یا خانه جانباز؛ درحالیکه مردم مدینه مدت ده سال در رکاب پیغمبر این فداکاریها را انجام داده بودند. مهاجرین به خاطر پیغمبر اکرم از زندگی، زن و فرزند و کار خودشان دست کشیده بودند و به مدینه هجرت کرده بودند.
آیتالله علمالهدی با اشاره به نقل مرحوم علامه امینی درباره زمان وقوع حادثه خانه حضرت زهرا(سلاماللهعلیها)، بیان کرد: مرحوم علامه امینی رضوانالله تعالی علیه میفرمایند حادثه در خانه صدیقه اطهر، روز دوم رحلت پیغمبر اکرم بود؛ یعنی دیروز پیکر مطهر پیغمبر از این در خانه بیرون آمد، فردای آن در خانه را آتش زدند.
وی با تأکید بر اینکه بیتفاوتی مردم در برابر چنین حادثهای زمینهساز جسارت شد، اظهار داشت: این جسارت به خدمت پیغمبر، آن هم به وسیله مردم بیتفاوتی که سالهای سال در رکاب پیغمبر شمشیر زده بودند، با آن بیتفاوتی زمینه برای این جسارت فراهم شد.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی در ادامه، با اشاره به نقلهای مختلف درباره شمار مهاجمان به خانه حضرت زهرا(سلاماللهعلیها)، گفت: مرحوم علامه امینی سه نقل دارد؛ در یک نقل پنج نفر بودند که آمدند، در یک نقل هفت نفر و در نقل سوم حداکثر گفتهاند سیزده نفر به خانه صدیقه اطهر(علیهاالسلام) هجوم کردند.
وی با اشاره به واکنش دیگر حاضران در صحنه، افزود: اما بقیه مردم کنار دیوار ایستاده بودند و زن و مرد قصه را تماشا میکردند؛ تماشاگر این حادثه بودند. اینها تماشا میکردند، در خانه را آتش زدند و صدای دختر پیغمبر بین دود و آتش بلند شد: یا أَبَتاهُ، یا رَسولَ الله، هکذا یُفْعَلُ بِحَبیبَتِک؟»
آیتالله علمالهدی در ادامه این پرسش را مطرح کرد که چرا مردمی با آن همه مجاهدت در رکاب پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله)، در برابر چنین حادثهای بیتفاوت ماندند و در پاسخ، به دو عامل اصلی اشاره کرد.
ضعف باورمندی و عملیات روانی جریان مخالف
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی، نخستین عامل بیتفاوتی مردم را کامل نبودن ایمان و باورمندی در بخشی از جامعه دانست و با اشاره به آیه ۱۴ سوره حجرات، اظهار داشت: یک جهت قضیه مربوط به آن ایمان اولیه بود؛ یعنی از اول، تمام این جمعیت در ایمانشان به مقام باورمندی نرسیده بودند. صریحاً آیه شریفه قرآن اعلام میکند: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا»؛ یک عده از این عربهای بیابانی که به شما گرویدند، این عشایر و قبایلی که مسلمان شدند، میگویند ما ایمان آوردیم. پیغمبر به اینها بگو شما ایمان نیاوردید، شما فقط مسلمان شدید؛ چون ایمان مقام باور است.
وی با تأکید بر اینکه باورمندی اولیه در بخشی از افراد کامل نشده بود، تصریح کرد: این باورمندی، برحسب نص صریح قرآن، در اکثر این افراد تحقق پیدا نکرد. باورمندی اولیهشان ناقص بود. آنجایی که لشکرکشی بود، داشتند در رکاب پیغمبر شمشیر میزدند، ولی آنجایی که باید بیایند و با یک بصیرت عمیق، جریان اسلام را کاملاً پیگیری کنند و حرکت مسیر اسلام بهعنوان یک حرکت انسانی را مورد توجه قرار بدهند، اینجا دیگر کاری نداشتند.
آیتالله علمالهدی ادامه داد: در شمشیر زدن به خاطر جریان جنگ، ممکن بود شرکت کنند؛ یعنی این یک خطری است که برای خیلی از مسلمانها وجود دارد. تا مرز جان دادن ممکن است بایستند و حتی جانشان را هم بدهند، اما در یک موقعیت حساس و در یک موقعیت واقعاً سرنوشتساز امت، به خاطر اینکه آن باور اولیه کامل نیست، عقبنشینی کنند و سرنوشت امت را به دست دشمن بسپارند. این خطری است که همیشه اسلام و مسلمین را تهدید میکند.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی، دومین عامل را فعالیت جریان مخالف و عملیات روانی علیه افکار عمومی دانست و اظهار داشت: جهت دوم، مسئلهای بود که قبلاً در طی چند زمان، حتی اواخر عمر پیغمبر اکرم، جریان مخالف و جریان غیرهمسو با رسولالله، روی مردم عملیات روانی انجام داده بودند.
وی با اشاره به تلاش این جریان برای تأثیرگذاری بر نگاه مردم نسبت به جایگاه امیرالمؤمنین(علیهالسلام) و فضائل حضرت زهرا(سلاماللهعلیها)، افزود: هر وقت پیغمبر اکرم در عظمت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) و در فضیلت شخصیت صدیقه اطهر کلامی فرمودند، اینها سعی کردند با یک سلسله تبلیغات و لابیگریهایی که در بین مسلمانها داشتند، قضیه را بهعنوان موروثیسازی قدرت برای مسلمانها مطرح کنند.
آیتالله علمالهدی در ادامه، به نقل مربوط به واقعه «حدیقه بنینجار» اشاره کرد و گفت: در جریان حدیقه بنینجار، که بعد از غدیر خم یا قبل از غدیر خم اتفاق افتاد، حذیفه بن یمان میگوید در میان یک باغچهای که مربوط به بنینجار بود، پیغمبر نشسته بودند و اصحاب میآمدند آنجا خدمتشان. من آنجا خدمت پیغمبر بودم، با چند نفر؛ امیرالمؤمنین هم آنجا بودند و یک مرتبه جبرئیل بر پیغمبر نازل شد.
وی با نقل مضمون این روایت، افزود: جبرئیل به رسولالله عرض کرد خداوند فرمان میدهد امروز در این حدیقه و در این باغچه، هر کس وارد میشود باید به علی بهعنوان امیرالمؤمنین سلام بدهد. پیغمبر به چند نفر فرمودند شما بیرون بروید، وارد بشوید و به علی بهعنوان امیرالمؤمنین سلام بدهید. به من هم امر فرمودند در این حدیقه بایستم و هر کس از در وارد شد، بگویم فرمان خداست که امروز در این محل به علی بهعنوان امیرالمؤمنین سلام بدهید.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی ادامه داد: آن روز اکثر مسلمانها به حدیقه آمدند و این مسئله اجرا شد. بعد از آن، عدهای شروع کردند در میان مردم زمزمه کردن که پیغمبر زمینه حکومت و قدرت بعد از خودش را برای دامادش، علی بن ابیطالب، فراهم میکند. از همانجا عملیات روانی روی مردم شروع شد.
وی با اشاره به ادامه این روند در مقاطع بعدی، اظهار داشت: این عملیات روانی در جریان خطبه پیغمبر در منا، که در فضیلت اهلبیت و فضیلت امیرالمؤمنین آن خطبه را خواندند، ادامه داشت؛ در خود مکه ادامه داشت و در راه هم اینها کمکم تشکیل حزب دادند و یک جریان سیاسی در مقابل پیغمبر اکرم به وجود آوردند.
آیتالله علمالهدی تصریح کرد: اینها سعی کردند تمام کسانی را که با امیرالمؤمنین(علیهالسلام) زاویه دارند، جمعآوری کنند و همه را متحد کنند؛ یک حزب سیاسی علیه امیرالمؤمنین(علیهالسلام) تشکیل بدهند.
وی در ادامه به نقل مربوط به فعالیت این جریان پس از واقعه غدیر اشاره کرد و گفت: حتی شبی که پیغمبر، بعد از روز غدیر، امیرالمؤمنین را بهعنوان وصی خودشان معرفی کردند و بیعت گرفتند، آن شب تا به صبح اینها شروع کردند در میان مسلمانها فعالیت کردن. فردا صبح، در صف نماز جماعت پیغمبر، اینها شروع کردند یارگیری کردن و کسانی را که مخالف امیرالمؤمنین بودند، جمع کنند و متحد کنند و یک حزب سیاسی علیه پیغمبر اکرم در مسئله ادامه رهبری در خط نبوت، به نام امامت و ولایت، درست کنند.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی، با اشاره به نقل مربوط به گفتوگوی این جریان با سالم، مولای حذیفه، اظهار داشت: اینها در یک مورد با یک نفر برخورد کردند و فکر کردند آیا این طرفدار امیرالمؤمنین است یا با علی میانه ندارد. سالم، مولای حذیفه، مردی بود که اینها فکر کردند اگر با علی بد باشد، نیروی خوبی برای حزبشان است. آمدند با او تماس گرفتند و خواستند از او سؤال کنند که آیا با امیرالمؤمنین میانهاش خوب است یا عداوت دارد.
وی ادامه داد: از او پرسیدند مبغوضترین قبایل عرب در نظر تو کدام قبیله است؟ گفت مبغوضترین قبایل عرب در نظر من قبیله بنیهاشم است. گفتند چرا؟ گفت چون علی در میان قبیله بنیهاشم است. پرسیدند چرا با علی اینقدر خوب نیستی که حتی از قبیله بنیهاشم به خاطر علی بغض داری؟ گفت به خاطر اینکه در عرب، هر رئیسی بود، هر گردنکشی بود، هر آدم نامونشانداری بود، به دست علی در جنگ بدر و جنگ احد کشته شد. برای همین، علی مبغوضترین افراد است در نظر من و قبیله بنیهاشم، به این طریق، مبغوضترین قبایل عرب از نظر من هستند.
آیتالله علمالهدی با اشاره به نتیجه این شناساییها، اظهار داشت: فهمیدند سالم، مولای حذیفه، با مولا مخالف است و او را هم در حزب خودشان وارد کردند. اینها تا وارد مدینه شدند، حزبشان چهارده نفر شد و بعد این حزب را توسعه دادند. در رحلت پیغمبر اکرم، جمعیت این حزب به بیستوپنج نفر رسید. مسئله سقیفه بنیساعده را این حزب بیستوپنجنفره راه انداخت و با عملیات روانی که روی مردم انجام دادند، کار به جایی رسید که به خانه صدیقه اطهر حمله کردند، هتک حرمت پیغمبر کردند و مردم هم در مقابل قضیه بیتفاوت ایستادند.
خویشتنداری امیرالمؤمنین(علیهالسلام) برای حفظ اسلام
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی در بخش دیگری از سخنان خود، با طرح این پرسش که چرا امیرالمؤمنین(علیهالسلام) با وجود قدرت و توانایی، در برابر این حوادث دست به شمشیر نبردند، اظهار داشت: این علت بیتفاوتی مردم و علت حمله دشمن؛ اما چرا علی ساکت ماند؟ امیرالمؤمنین که اگر شمشیر، اگر یک چوبدستی هم دستش میگرفت، آن روز همه مردم را از مدینه بیرون میریخت. با این قدرت، چرا علی ساکت ماند؟
وی با اشاره به روایتی درباره واکنش یک فرد یهودی به صحنه کشاندن امیرالمؤمنین(علیهالسلام) به سوی مسجد، افزود: لحظهای که با ریسمان، امیرالمؤمنین را کمند کردند و از خانه بیرون آوردند، دم در خانه امیرالمؤمنین یک یهودی ایستاده بود. وقتی منظره را دید که چند نفر علی را کمند کردهاند و دارند از خانه بیرون میبرند، صدایش بلند شد: «أشهد أن لا إله إلا الله و أشهد أن محمداً رسولالله».
آیتالله علمالهدی ادامه داد: به یهودی گفتند سالها در این شهر پیغمبر را دیدی، معجزات را در دست پیغمبر مشاهده کردی و این همه در محضر رسولالله بودی، قرآن را از دو لب پیغمبر شنیدی، اسلام نیاوردی؛ حالا که مسلمانها به جان هم افتادهاند، اسلام آوردی؟ گفت حقانیت اسلام امروز بر من روشن شد.
وی با نقل مضمون سخنان آن فرد افزود: گفت آن روز که علی در قلعه خیبر بود، من هم در قلعه خیبر بودم. وقتی علی آنچنان لرزه بر قلعه خیبر انداخت که هر کس ایستاده بود، روی زمین افتاد، خود من هم ایستاده بودم و به روی زمین افتادم. همان علی، سه سال بیشتر نگذشته؛ علی پیر نشده، ضعیف نشده و آن قدرت را از دست نداده است. چگونه ممکن است یک عده به خانه بریزند، خانه را آتش بزنند، عزیزترین عزیزانش را کتک بزنند و بچهاش را بکشند و علی دست به شمشیر نبرد؟
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی با اشاره به مضمون این روایت، تصریح کرد: برای حفظ وحدت اسلام و مسلمین و برای اینکه لااقل در بین مسلمانها اختلاف نیفتد، از تمام حدود و حقوق خودش بگذرد. حقانیت اسلام امروز بر من روشن شد؛ این اسلام چه دین و آیینی است که یک مظلوم پیدا میشود و از همه چیز خودش برای حفظ مصلحت اسلام میگذرد که اسلام صدمه نبیند.
آیتالله علمالهدی در ادامه، به روزهای پایانی عمر پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) و گفتوگوی ایشان با امیرالمؤمنین(علیهالسلام) اشاره کرد و اظهار داشت: روزهای آخر عمر پیغمبر بود؛ آخرین لحظات رسولالله بود. پیغمبر از حال میرفتند و دوباره به حال میآمدند. در یکی از اوقاتی که پیغمبر به حال آمدند، دیگر نای صحبت نداشتند. لبهای پیغمبر تکان خورد و معلوم شد حضرت میخواهند چیزی بفرمایند.
وی ادامه داد: سر پیغمبر در دامن امیرالمؤمنین بود. حضرت سرشان را پایین آوردند تا ببینند پیغمبر چه میگویند. پیغمبر فرمودند: علی، در اتاق چه کسانی هستند؟ حضرت عرض کردند هیچکس نیست؛ منم، فاطمه و حسنین. فرمودند فاطمه و حسن و اینها هم نباشند؛ فقط تو تنها. مولا اشاره کردند صدیقه اطهر و حسنین از اتاق بیرون رفتند.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی با اشاره به ادامه این روایت، گفت: تمام قضایایی که میخواهد اتفاق بیفتد، در سقیفه بنیساعده و همه مسائل را پیغمبر برای امیرالمؤمنین بیان کردند. این قضیه اتفاق میافتد و بعد فرمودند تو چه کار میکنی؟ ولی انحراف رهبری از خط همه هستی اسلام، توی رهبری رخ میدهد؛ همه موجودیت دین در ولایت است. وقتی ولایت سقوط کند و رهبری منحرف بشود، تو چه کار میکنی؟ چه عکسالعملی نشان میدهی؟
آیتالله علمالهدی با نقل پاسخ امیرالمؤمنین(علیهالسلام)، اظهار داشت: مولا با کمال خونسردی عرض کرد: یا رسولالله، حالا سیفی احول و بینها و بینها من علیام؛ من صاحب ذوالفقارم. این ذوالفقار من است؛ این شمشیر من است؛ این شمشیر من جدایی میاندازد بین خلافت و بین اینها. مگر اینها میتوانند چه کاری بکنند؟
وی با اشاره به پاسخ نقلشده از پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله)، افزود: پیغمبر شاید فرموده باشند: علی جان، اما قبل از اینکه لبه تیز شمشیر تو حق تو را بگیرد، دین من را از بیخ و ریشه میکند. اینها بعد میروند و میگویند اسلام تز قدرت بود؛ اسلام مکتب نبود، اسلام دین نبود. علی قدرتش از همه بیشتر بود و قدرت حکومت را به دست گرفت. بعد از آن، اسلام بهعنوان تز قدرت مطرح میشود و شخصیت مکتبی اسلام از بین میرود.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی ادامه داد: عرض کرد پس چه کنم؟ پیغمبر فرمودند فاطمه قهرمان میدان است؛ اینجا دیگر جای تو نیست، اینجا جای زهراست؛ فقط زهرا باید به میدان بیاید.
ایستادگی حضرت زهرا(سلاماللهعلیها) در دفاع از ولایت
آیتالله علمالهدی با اشاره به حوادث منتهی به هجوم به خانه حضرت زهرا(سلاماللهعلیها)، اظهار داشت: وقتی جمعیت ریختند، تحت عنوانی به خانه امیرالمؤمنین آمدند. در مسجد نشسته بودند و از همه مردم بیعت گرفته بودند. گفتند فقط یک اقلیتی در خانه علی هستند که بیعت نکردهاند و بقیه همه بیعت کردهاند. عدهای هم راه افتادند و گفتند برویم اینها را بیاوریم تا در مسجد با خلیفه بیعت کنند.
وی با اشاره به تفاوت میان عنوان ظاهری مراجعه و آنچه در پشت پرده جریان داشت، افزود: اصل عنوان آمدن این بود که مثل مردم که برای حل مشکل و روشن شدن مسئله به خانه عالمی مراجعه میکنند، گفتند برویم علی را برداریم و به مسجد ببریم تا مسئله حل شود؛ اما پشت پرده، نقشه دیگری بود. افرادی را آماده کرده بودند و اگر علی را به مسجد میبردند تا بیعت کند، قرار بود برخورد دیگری صورت بگیرد.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی ادامه داد: وقتی به در خانه رسیدند، مردم پراکنده شدند؛ بعضیها فهمیدند پشت پرده چیست و جدا شدند. در نهایت، همان پنج نفر یا هفت نفر یا سیزده نفر که مجری نقشه دشمن بودند، باقی ماندند. اینها باید نقشه آمادهشده را اجرا میکردند؛ حرمت پیغمبر را از بین میبردند، زهرا را مورد هجوم قرار میدادند و امیرالمؤمنین را سرکوب میکردند.
آیتالله علمالهدی با اشاره به آغاز تهدیدها در برابر خانه حضرت زهرا(سلاماللهعلیها)، اظهار داشت: وقتی جمعیت به در خانه ریخت، اول شروع کردند به عربدهکشی و فریاد زدن و جسارت کردن؛ میگفتند از خانه بیرون بیا، تو را از خانه بیرون میکشیم. با در خانه سر و صدا راه انداختند.
وی با توصیف خانه حضرت زهرا(سلاماللهعلیها)، افزود: در خانه، یک در چوبی از نخل خرما بود. تمام قوت این در چقدر بود؟ دیوار هم یک دیوار کوتاه بود. تمام خانه شاید یکصد متر مساحت نداشت. آنهایی که به مدینه مشرف شدهاند، متوجهاند که مساحت خانه صدیقه اطهر چقدر است؛ شاید از یکصد متر هم کمتر بوده است. این خانه یک اتاق داشت، یک ایوان جلوی آن بود و بقیهاش هم صحن حیاط بود. یک دیوار کوتاه هم به طرف کوچه داشت.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی با اشاره به حضور امیرالمؤمنین(علیهالسلام) و شماری از یاران ایشان در خانه گفت: وقتی اینها دم در خانه ریختند، از آن دیوار کوتاه صدایشان به داخل خانه میآمد. در خانه، امیرالمؤمنین(علیهالسلام)، مقداد، سلمان، ابوذر و دیگران نشسته بودند و کسی دیگر در خانه نبود. سر و صدا و فریادها در خانه پیچید، اما مولا از جا حرکت نکرد؛ پیغمبر تعیین تکلیف کرده و فرموده بود قهرمان میدان زهراست.
آیتالله علمالهدی ادامه داد: در چنین وضعیتی که اینها با این کیفیت هجوم آوردند، امیرالمؤمنین بیرون نیامدند. کسانی هم که غیر از امیرالمؤمنین در خانه نشسته بودند، بیرون نیامدند. به دستور امیرالمؤمنین، فاطمه آمد، پشت در ایستاد و مقاومت کرد. احتجاج کرد و هرچه اینها گفتند، صدیقه اطهر پاسخ داد.
وی با اشاره به احتجاجهای حضرت زهرا(سلاماللهعلیها) اظهار داشت: در مقام گفتار، اینها کاملاً مجاب شدند و حرفی نداشتند بزنند. با همه لودگی، بیهرزگی و بیاعتباری، هرچه گفتند، زهرای اطهر پاسخ آنها را داد. دیگر مطلبی نداشتند و گفتند یا بگو علی از خانه بیرون بیاید یا خانهات را آتش میزنیم.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی افزود: باز صدیقه اطهر پاسخ دادند و فرمودند این خانه، خانه دختر پیغمبر است؛ در این خانه منم، حبیبه رسولالله؛ در این خانه حسن و حسین، فرزندان پیغمبرند؛ در این خانه قرآن پیغمبر است. هرچه گفتند، از پشت در جواب دادند، اما آنها گفتند ولو اینکه اینجا قرآن باشد و ولو اینکه دختر پیغمبر در این خانه باشد، درعینحال خانه را آتش میزنیم.
آیتالله علمالهدی با اشاره به ادامه حادثه، اظهار داشت: هنوز فرمایشات صدیقه تمام نشده بود که دود آتش بلند شد. باز هم امیرالمؤمنین از اتاق بیرون نیامدند. تمام محاورات را شنیدند و حتی وقتی دود آتش بلند شد، باز امیرالمؤمنین از اتاق بیرون نیامدند؛ چون پیغمبر فرموده بود قهرمان زهراست و زهرا ایستاده بود و میدان را ترک نکرده بود.
وی ادامه داد: امیرالمؤمنین چه زمانی از اتاق بیرون آمدند؟ وقتی صدای زهرا بلند شد و فرمود: «یا فضّه خذینی»؛ بچه را کشتند. وقتی امیرالمؤمنین از اتاق بیرون آمدند، جمعیت در را نیمسوخته و شکسته کرده و وارد خانه شده بودند.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی با اشاره به تلاش حضرت زهرا(سلاماللهعلیها) برای پوشاندن خود از نگاه مهاجمان، اظهار داشت: وقتی جمعیت هجوم آورد، زهرا کنار نرفت؛ دود آتش بلند شد، زهرا کنار نرفت. وقتی جمعیت فشار آورد، فاطمه آن مقدار از در را که هنوز نسوخته بود، باز کرد و بین در و دیوار مخفی شد تا اندام دختر پیغمبر را مردها نبینند.
آیتالله علمالهدی در ادامه، به نقل نامهای منسوب به یکی از عاملان حادثه خطاب به معاویه اشاره کرد و گفت: در یکی از کتابهای اهلسنت، این نامه ثبت شده است. در آن نامه نوشته است وقتی وارد خانه شدم، زهرا را ندیدم. هرچه اطراف را نگاه کردم، دیدم فاطمه نیست. تعجب کردم؛ الان زهرا پشت در بود و صحبت میکرد، پس کجا رفت؟ یک مرتبه متوجه شدم فاصلهای بین در و دیوار وجود دارد و زهرا بین در و دیوار مخفی شده است.
وی با اشاره به اشعار مرحوم کمپانی درباره مصائب حضرت زهرا(سلاماللهعلیها)، افزود: مرحوم کمپانی رضوانالله تعالی علیه در اشعاری میگوید: «ادری خبر المسماری»؛ من نمیدانم قصه میخ در چه بود، از من نپرس، از دیده زهرا بپرس. در شعر دیگری میگوید تنها چیزی که حکایت میکند، این در است؛ میخ در با سینه زهرا چه کرد؟
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی با اشاره به روضه حضرت زهرا(سلاماللهعلیها)، اظهار داشت: آن خطرات و خونهایی که از روی سینه زهرا بر زمین ریخته شد، مربوط به همان حادثه بود. در آن زمان، چند چوب درخت خرما را به هم میخ میزدند تا در درست کنند؛ این در، درِ نجاریشده و محکم امروزی نبود. میخ روی چوب ظاهر بود و با این کیفیت، معلوم است که چه اتفاقی افتاد.
آیتالله علمالهدی ادامه داد: امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در حیاط این منظره را دیدند. فقط یک کار انجام دادند؛ رداء را از دوش خود برداشتند و بر بدن حضرت زهرا انداختند، گریبان یکی از آنها گرفتند و بلند کردند و به زمین زدند. فرمودند اگر وصیت پیغمبر نبود، تو میدانستی که نمیتوانی وارد شوی.
وی با اشاره به واکنش مهاجمان پس از این اقدام، افزود: همین که این جمله را گفت، فریاد زد: مردم، علی دست به شمشیر نمیبرد؛ خاطرتان جمع باشد، بریزید و علی را بگیرید. جمعیت ریختند؛ زهرا روی زمین افتاد و امیرالمؤمنین را گرفتند.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی با اشاره به چگونگی بردن امیرالمؤمنین(علیهالسلام) از خانه تصریح کرد: اینکه شنیدهاید ریسمان به گردن امیرالمؤمنین انداختند، به این صورت نبود؛ اینها با یک ریسمان، علی را کمند کردند. علی یک آدم عادی نیست که او را از خانه بیرون ببرند. با یک ریسمان، علی را کمند کردند و کشانکشان از خانه بیرون آوردند؛ درحالیکه فاطمه روی زمین افتاده بود.
آیتالله علمالهدی ادامه داد: زنهای هاشمی هم اطراف زهرا جمع شدند و با چادرهایشان ایشان را پوشاندند. در آن لحظه، صدیقه اطهر در آن حالت ضعف متوجه شد که دارند علی را از خانه بیرون میبرند. معمولاً در شهامت صدیقه میگویند وقتی چشمش را باز کرد، حضرت زهرا متوجه شد که حضرت علی را دارند میبرند.
وی با اشاره به روایت امام صادق(علیهالسلام) افزود: از لای درز چادر، زهرا دستش را دراز کرد و دامن امیرالمؤمنین را گرفت. جمعیت، حضرت علی را کمند کرده بود و میکشید؛ زهرا دامن امیرالمؤمنین را تکان میداد و همه جمعیت روی هم میریخت.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی با تأکید بر شجاعت حضرت زهرا(سلاماللهعلیها)، اظهار داشت: شما شجاعت حضرت علی را در درِ قلعه خیبر دیدید؛ اینجا هم شجاعت علی بود، چون پیغمبر فرمودند: «أنا کفؤ فاطمة» یعنی هرچه علی دارد، زهرا دارد. شجاعت علی را هم زهرا داشت. نتوانستند امیرالمؤمنین را از دست زهرا خارج کنند.
آیتالله علمالهدی با اشاره به ادامه این حادثه و نقل امام صادق(علیهالسلام)، گفت: اینجا بود که به فرموده امام صادق، آن ظالم فریاد زد؛ شما فکر میکنید قنفذ چند ضربت زد؟ آیا با یک ضربت دست زهرا قطع شد؟ آیا با دو ضربت قطع شد؟ آیا با ده ضربت قطع شد؟ چند ضربت قنفذ زد تا دست فاطمه را قطع کرد؟
وی با ذکر مصائب حضرت زهرا(سلاماللهعلیها) ادامه داد: امیرالمؤمنین را بردند به طرف مسجد. فاطمه در مقام حمایت از امام زمان خود تا کجا ایستاد؟ فقط همینجا که دید علی را دارند میبرند، طاقت نیاورد و دامن علی را گرفت.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی در پایان، با پیوند دادن مصائب حضرت زهرا(سلاماللهعلیها) با واقعه کربلا، به ذکر مصیبت حضرت زینب(سلاماللهعلیها) پرداخت و اظهار داشت: اما خدایا، این دختر زینب چه حالی داشت با این احساس و با این ایمان، وارد گودال قتلگاه بشود و بدن پارهپاره حجت خدا، امام زمانش را ببیند. ای خدا، صدا زد: ای پارهپارهپیکر، آیا تویی حسین؟ ای سر بریده از تن، آیا تویی حسین؟
آیتالله علمالهدی در پایان مراسم، با قرائت دعا و ذکر مصیبت اهلبیت(علیهمالسلام)، برای تعجیل در فرج حضرت ولیعصر(عجلاللهتعالیفرجهالشریف) دعا کرد و از خداوند متعال خواست عاقبت امور را به خیر کند و فرج آن حضرت را نزدیک گرداند.










نظر شما